عشق در ردای افتادگی از کنارمان می گذرد اما ما می ترسیم و از او می گریزیم
یا در تاریکی پنهان می شویم یا این که تعقیبش می کنیم و به نام او دست به شرارت می زنیم.
عشق رازی است مقدس.
برای کسانی که عاشقند ،عشق همیشه بی کلام می ماند
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ،عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.
به نظر شما گل تو کدوم دسته؟
.jpg)

همیشه غروب دریا برام یه دلتنگی خاص
داشته درعین زیبایی وقتی خورشید
آخرین پرتوهای عاشقش رو ،روی تن گرم
دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی انتهاش رو
چه بی ادعا پیشکش دریا کرده
و دریا که با همه اینها عاشقانه ساحل رو
می پرسته و چه بی غرور خودش رو در
آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به
دریا نگاه می کنم، مطمئن هستم که
آنقدر مهربون هست که بشه کنارش
ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که
درش هست لذت برد.میدونی اگه دل به
دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون
وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به
بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز
تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل
آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو .دل
به دریا که بدی هوای دلت بوی بارون
میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن
در تو تازه است هر وقت دلم از همه کس و
همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از خودم
هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و
ساحلش کفشهام رو در میارم آن وقت که
حرکت شن های دریا رو زیر پام حس میکنم
وقتی موجهای دریا خودشون رو بی غرور
زیر پاهام رها میکنن نسیمی که منو
درخودش می پیچه و احساس سرما ئیکه
همه وجودم رو میگیره خیلی میایستم یه
گوشه ساحل و چشمام رو میبندم و فقط
گوش میکنم .

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم
کردی.
عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.
چگونه فراموشت کنم تو را که در خیالم سایه ات را می دیدم و تپش قلبت را حس میکردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا میکردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت.
چگونه فراموشت کنم تو را که همزمان با تولدت همه را در قلبم فراموش کردم.
برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مردند.
دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را نیز به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هیم که نپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی
نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد.
پیشتر ها سبز را نمی شناختم بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم
سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد با یاد تو همیشه سبز بنویسم.
دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روی شانه هیم بگذار و بگذار
عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم...

تو را به جای همه کسانی که نمی شناختم دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زيسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بيکران و برای خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفی که آب می شود، برای نخستين گل
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم


همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وسعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
